برج نکویی

خدایا خدایی مهربانی ندارم به جز تو آشنایی

سلام

اومدم بگم  دارم تا یه سه ماهی می رم .... می خوام بکوب بخونم باید به هدفم برسم...

امسال داره می گذره به من خیلی خوش گذشت فراز و نشیب زیاد داشت بهترین اتفاقی که واسم افتاد این بود که او شخصیت اجتماعی رو که می خواستم الگو قرار بدم پیدا کردم ...حیف تا بعد سیزده نمی بینمش ... دلم براش خیلی تنگیده ...

فقط چند تا سوالم این آخر سال جواب داده نشده !شما اگه تونستید جوابم رو بدید ...

١.چرا ٢+٢ میشه ۴

٢.به نظرت جالب نیست که ما گاهی اوقات از کلماتی استفاده می کنیم که معنیشون رو نمی دونیم ؟

٣.من کلی آرزو کردم تو سال جدید ،اما چرا فقط یه دونه به ساله گذشته داره اضافه می شه ؟تمام انرژی مثبتم تقدیمتون...

نوشته شده در دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط آتنا بسته انرژی () |

سلام

داره عید میاد حال کردم عوض بشم.(نمی دونم تازگیا چرا اینقدر حال می کنم کارای جالب

بکنم ...نمونش همین چند وقت پیش حال کردم بخندم رفتن واسه معلمام سک سک

خریدم ...این قدر اون روز خندیدم که تا چند روز فکم به شدت درد می کرد !!!)

یه تصمیم بزرگ دارم ....

پس ....

خداجون سلام

خدایا می خوام یه جور دیگه باشم می دونی نمی خوام  دیگه به مردم ایران  کمک کنم ... می

 دونم که می دونی بقیش رو ... آره خدا جون می خوام وسیع تر بشم می خوام به هرکی کمک

 می خواد کمکش کنم چه ایرانی و چه غیر.  می خوام وسیع تر فکر کنم ... دیگه نمی خوام

 غصه هام رو فراموش کنم ... می خوام باهاشون کنار بیام و آزادانه راحت بهشون فکر کنم

و این قدر باهاشون بازی کنم تا خودشون خسته بشن برن ...

می دونی خداجون تا الان خیلی به این مخ استراحت دادم ولی از الان به بعد می خوام درست و

حسابی ازش کار بکشم .

می دونی؟ دیگه نمی خوام ناراحت بشم و با عصبانیت حرفم رو به کرسی بنشونم می خوام با

خنده و جبروت تموم ،حرفم رو بزنم ...

همین دیگه بقیش باشه  واسه سال دیگه ...

راستی خداجون یه تصمیم دیگه هم دارم ...

دیگه مثل معتادا نمی گم از شنبه .... عید من از همین الان شروع شد ...

سال نوت خدا جون مبارک .. . راستی سفرت رو چیندی ...ماهیت رو خریدی .... خدایا سال

 نوی تو چی شکلیه ....؟

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ توسط آتنا بسته انرژی () |

Design By : Mihantheme