برج نکویی
خدایا خدایی مهربانی ندارم به جز تو آشنایی
نوروز ... نوروز، راستش چیز خاصی به ذهنم نمی رسه ! نوروز اسم قشنگیه ... نمی دونم چطوری توصیفش کنم . می تونید کمکم کنید؟!!!! بزرگه ... لطیفه ،مهربونه ... خندونه ،می بخشه ،جذاب و دیرینه و پا برجاست ... بعد از مرگ هرکسی بازم هست و باز هم می خنده و می بخشه . نوروز لطیف و زنده و باطراوت مثل خدا ... واقعا ، مثل خدا !!!!!!!!!!!!! تکرارش مثل تکرار خدا توزندگیست ،زیباییش مثل نور خدا تو بندگیست ، دیرینگی و فناناپذیریش هم مثل خدایه . . . اما خدا دیرینه تره . پس هروقت دلت برای نوروز تنگ شد فقط کافیه به آسمون نگاه کنی ... وآنجا خدایست که بهترین نو روز ها را برایت در هر روزت رقم زده . همین . . . خدا نوروزت رو نگهداره! مولای من سلام ! سلامی به بزرگی تمام دلتنگی هایم و به اندازه ی تمام نانوشته های زندگیم. مولای من با وجود نگاه پرفروغت احساسی همچون پرنده ای در آسمان وجودت دارم و گویی افکار پریشانم با وجود سبز تو در گوشه ای از قلبم آرام نشسته اند.محبوب من هرگاه عزم گفتن ناگفته هایم را برایت می کنم ،تا به محضرت رسم ،همه چیز را فراموش می کنم و تنها یک چیز در قلبم شیرین و در ذهنم ماندگار به نظر می رسد و آن هم زیبایی رویارویی مجنونی چون من در مقابل معشوقی چون توست . خطاها فراوان کرده ام و تیرها بسیار بر قلب نازنینت فروکرده ام اما باز با پوزش و ندامت به دیدارت آیم به امید بخشودگی. مولای من گاه درد فراق و رنج دلتنگی در دلم به جایی می رسد که گویی دنیا برایم پایانی بی تو بیش نیست .ومن گویی در این جاده ی عشق تنها مانده ام و از قافله عقب مانده. اما در تمام تنهایی ام وجود محبوبی را که در ابتدای آشنایی به من شناساندی را حس می کنم ، چه بزرگ دلیست این محبوب که با صبوری بر تمام ناله های از سر ناشکری ام لبخند می زند و با نوازش گرمش جان و روانم را آرام می سازد .و من اینک در این شب ظالم عادل ترین خدا و برترین محبوب را دارم که با وجود او شب جسارت برهم زدن خلوتم را ندارد و با وجود فروغ چشم هایت تاریکی مرا فرانخواهد گرفت . مولای من اینک من به سان پیچکی خردسال بر پاهایت می پیچم و بوسه باران می کنم هر قدم مبارکت را و اشک می ریزم برگام های بی ظهورت . مولای من این نوشته تنها برای مرحم گذاری بر دردهای نیامدنت است .تنها برای نگهداری ساختار خاکی بدنم است که این آتش عشق ،گِل وجودم را تا آمدنت کامل خشک نمی کند . کاش تنها یک روز می آمدی و دیوانه ای را دیوانه تر می کردی . تا این بار نه از سر التماس بر بخشش گناه بلکه برای شفایه جنونم پیشت می آمدم و چه زیباست هنگامی که منت بر سرم گذاری و این بیماری را نشئت گرفته از خواست خودم بدانی. نامه را به پایان رسانم و تنها یک جمله از حرف های دل را گویم : عاشقی لاف دروغیست که من دم زدم از آن / ای خدا صبح تمام عاشقان کی خواهد آمد؟؟؟؟؟؟؟؟ می خوام بی مقدمه و جالب حرف بزنم! پس سلام ، می دونید بعضی وقت ها خیلی چیزها که بهشون توجه نداریم برای من خیلی جالب می شوند.مثلا خیلی جالبه که یک روز از روز های همین هفته های معمولی یک سال رو برای ما رقم می زنه.خیلی جالبه که یک سال جدید رو از یک روز معمولی اما از نظر خودمون خاص شروع می کنیم و کلی قول و قرار و توبه و تصمیم توی همون روز سر یک سفره ی رنگ وارنگ می گیریم .اما جالب تر اینکه حرف های قشنگ علی رو پشت گوش می اندازیم که می گفت :هر روزی رو که دیدید خیلی آسمونی شدید آن روز رو ،عید خودتون قرار بدین !خیلی جالبه مگه نه!؟ برای من خیلی جالبه که آهنی مثل ماشین می تونه راه بره یا حتی آسفالت بودن بخشی از این کره ی خاکی مساله ی جالبیه .برام خیلی جالبه که تخم مرغ می تونه شکسته بشه .خیلی جالبه که ما با چند تا تار صوتی می تونیم کلمه ایجاد کنیم اما ساز ساخته ی دست بشر با اون ظرافتش نمی تونه حرف بزنه.از اینها که بگذریم (گرچه می دونم براتون خیلی جالب تره که من چقدر شیرین می زنم )بریم سراغ جالب ترین مطلب توی دنیا !اونم اینکه برای مردم زمان پیامبر و امامان قبل جالب بوده که ما بدون دیدن پیامبر ودر غیبت امام می خوایم زندگی کنیم ،واقعا هم مطلب شگفت انگیزی هستش.لطفا کمی توجه فرمایید:واقعا جالب نیست که ما آقامون رو نمی بینیم اما همین جوری داریم زندگی می کنیم ،تااااااازه کلی هم به زندگی هایه پر عیب و نقصمون هم می نازیم .برای من خیلی جالبه که یک نفر رو ندیدم اما این همه دیوونشم .(خدا رو شکر که شما تمام رفتار های من رو نمی بینید وگرنه سریعا من رو به تیمارستان منتقل می کردید .)با خودتون می گین این دختره چقدر حرف می زنه و چرت می گه؟؟؟؟!!! در کل برام خیلی جالبه که امام زمان (عج) ما رو می بینه ،به ما لبخند می زنه و جالبتر این که ما می تونیم این رو حس کنیم و می تونیم نه،حسش نکنیم.یعنی بخواهیم و نخواهیم برادر و خواهر گرامی آقا لطفش رو به ما داره . جالبه که این همه قلب پیش آقاست ،فکرش رو بکنید الآن آقا یک کلکسیون بزرگ از قلب عشاق داره هر روز هم به این کلکسیون اضافه می شه .اما مثل لیلی و شیرین بی وفا نیست. خوب دیگه من خیلی از مسائل جالب رو گفتم حالا نوبت شمایه !شما هم یک حرف جالب بگین تا ما هم بهره ببریم ! شرمنده که وقتتون رو گرفتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟. تا حلا به این فکر کردی که عمر تو می تونه مثل عمر یک لامپ باشه ؟! یه کلید داشته باشی که گاهی روشن باشی گاهی خاموش . گاهی از روشن بودنت لذت ببری و گاهی از خاموش بودنت . اصلا بیاین این بار شما بنوسید وب در اختیار شماست ! مطلب رو شما کامل کنید ... منتظر نوشته هاتون هستم ...
| Design By : Mihantheme |

